بازم چراغ قرمز ..... اه حالا باید دو ساعت منتظر بشم
سرم چرخاندم و چشمام روی راننده ماشین بغلی موند .راننده هم چشماش
قفل شد روی چشمای من... یکدفعه
دست چپش را بالا آورد و حلقه جدیداش را توی انگشتش چرخاند و چشمکی بهم زد
برق انگشتر طلا خورد به چشمم ...... صدای بوق
ممتد ماشین های پشت سرم متوجه ام کرد چراغ سبزه
سرم چرخاندم و چشمام روی راننده ماشین بغلی موند .راننده هم چشماش
قفل شد روی چشمای من... یکدفعه
دست چپش را بالا آورد و حلقه جدیداش را توی انگشتش چرخاند و چشمکی بهم زد
برق انگشتر طلا خورد به چشمم ...... صدای بوق
ممتد ماشین های پشت سرم متوجه ام کرد چراغ سبزه

1 Comments:
عجب مردی بودی ها....
Post a Comment
<< Home